نجم الدين ابو الرجاء قمى

381

تاريخ الوزراء ( فارسى )

شمشير اگرچه خون نريزد ، قتال است 117 ر شمشير برندهء گوهردار ، دسته و غلاف زر اندود ندارد 38 ر شمشير چو بشكست ، خاك بر سر غلاف باد 41 ر شمشير چون بر خود آيد ، اگرچه نبرد ، آن را طنينى بود كه هول آن به دلها رسد 220 پ شمشير خطيب و شمشير پشمين 45 پ شمشير در غلاف تنها باشد 17 ر شمشير در غلاف سرنگون باشد و در بيرون راست 43 ر شمشير در غلاف مهيب باشد 42 پ شمشير را بر آنچه نيك برد محمدت كنند 156 ر شمشير را تا نيفروزند ، گوهر پديد نيايد 69 ر شمشير زدن 140 پ شمشير زدن بر سر ملك 221 ر شمشير نه از سرما لرزد 176 ر شمشيرى بود كه به بسيار زدن شكسته شد 24 پ شمشيرى كه دست صيقلى برد 53 پ شمع آنگه سوزد كه برپاى باشد 219 ر شمع اختر نحس بگداخت 207 ر شمع از گردن زدن صلاح پذيرد 3 پ شمع باز كردن 111 ر شمع برافروختن 210 ر شمع تا فردا زنده نباشد 200 ر شمع را پروانه بودن و سوختن 89 ر شمعدانى سيمين بشكست ، و در بغل غلام نهاد 112 پ شمع در پيش كور 210 پ شمع را از يك خنده ، صد گريه باشد 129 ر شمع را به روز رونقى نباشد 60 پ شمع كرم رخشان 168 پ شمع هلاك خويش به زبان كند 182 ر شمعى كه از آن چند چراغ بازگيرند 13 ر شمعى موكبى برافروختن 23 پ شهمات دادن 158 پ شهاب ثاقب 221 پ شهاب ثاقب برخاك آمدن 175 ر شهادت بهتر از مرگ 88 ر شهد در دهان او چون شرنگ شد 162 پ شهربند شدن 152 پ شهرستان علم 225 ر شهرهء شهر 123 ر شيب تازيانهء او تيغ ديگران بود 171 ر شير از بيم او دندان برهم زدى 139 پ شير به دم گرفتن 200 پ شير بيشه را به دم گرفتن 130 پ شير را به وقت حمله استعطاف محال بود 133 ر شير را تب ضعيف نكند 54 ر شير را همسايه‌اى نباشد 17 پ شير شادروان دار الخلافه 205 پ شيرش به دندان گرفت 84 ر